نیستان
اشعار زیبا + دل نوشته ها + پنداری در رابطه با بازگشت به دنیا پس از اولین مرگ 
قالب وبلاگ
نويسندگان
 

 

روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است

آری افطار رطب در رمضان مستحب است !

روز ماه رمضان زلف میفشان که فقیه

بخورد روزه خود را به گمانش که شب است!

زیر لب وقت نوشتن همه کس نقطه نهند

این عجب نقطه خال تو به بالای لب است!

یا رب این نقطه لب را که به بالا بنهاد؟

نقطه هر جا غلط افتاد مکیدن ادب است

عشق آن است که از روی حقیقت باشد

هرکه را عشق مجازی است حمال الحطب است

 

ضمیمه1: یادمان رفت... +

[ پنجشنبه بیستم تیر 1392 ] [ 2:35 ] [ آتش ]

دل بی تو درون سینه ام می گندد

غم راه مرا زهرطرف می بندد

امسال بهار بی تو یعنی پاییز

تقویم به گور پدرش می خندد

[ سه شنبه بیست و نهم اسفند 1391 ] [ 11:4 ] [ آتش ]

من ستایشگر معلمی هستم که اندیشیدن را به من می آموزد

 نه اندیشه ها را 

( شهید مطهری )

[ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 14:1 ] [ آتش ]

 

گفت: احوالت چطور است؟ گفتمش عالی است/

 مثل حال یک گل/ حال گل در چنگ چنگیز مغول!!!

قیصر امین پور

[ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 17:27 ] [ آتش ]

این دل اگر کم است بگو سر بیاورم

یا امر کن که یک دل دیگر بیاورم

           

خیلی خلاصه عرض کنم " دوست دارمت "

دیگر نشد عبارت بهتر بیاورم

 

(  ساجدی )

 

[ شنبه نهم مهر 1390 ] [ 23:11 ] [ آتش ]

 

روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است

آری افطار رطب در رمضان مستحب است !

روز ماه رمضان زلف میفشان که فقیه

بخورد روزه خود را به گمانش که شب است!

زیر لب وقت نوشتن همه کس نقطه نهند

این عجب نقطه خال تو به بالای لب است!

یا رب این نقطه لب را که به بالا بنهاد؟

نقطه هر جا غلط افتاد مکیدن ادب است

عشق آن است که از روی حقیقت باشد

هرکه را عشق مجازی است حمال الحطب است

 

[ دوشنبه هفدهم مرداد 1390 ] [ 17:53 ] [ آتش ]

ای مرکز ثقل کهکشان دل من

خورشید بلند آسمان دل من

عمریست که من منتظر دیدارم

یک جمعه بیا به جمکران دل من

(جلیل صفربیگی)

[ جمعه بیست و چهارم تیر 1390 ] [ 20:16 ] [ آتش ]
یک شب آتش در نیستانی فتاد

سوخت چون اشکی که بر جانی فتاد

...

گفت آتش بی سبب نه افروختم

دعوی بی معنی ات را سوختم !!!

راستش را بخواهید این شعر مولانا را خیلی دوست دارم و به همین دلیل تصمیم گرفتم که دو بیت از این شعر را برای شروع انتخاب کنم.

اما بحث اصلی که می خواهم مطرح کنم در مورد معاد و رستاخیز و زندگی پس از مرگ است. البته همانطور  که می دانید این موضوع یکی از مهمترین و بزرگترین مباحث در همه ادیان و به خصوص دین اسلام است و صد البته که یک بحث تخصصی می باشد و امثال بنده که نه عالم دینی هستم ونه مطالعات چندان زیادی در این مورد داشته ام نباید به راحتی وارد این مباحث شویم اما فقط به عنوان یک دل نوشته این مطالب را می نویسم و فقط هم درباره یکی از شاخه های بحث معاد. واز همه کسانی اطلاعات و دانش بیشتر وکلمل تری در این زمینه دارند ممنون می شوم که مرا از راهنمایی هایشان بهره مند سازند.البته مهمترین دغدغه من عدم پرداختن به مسائل تکراری و هزاران بار شنیده شده  است.

حال بحث را با یک سوال آغاز می کنم. سوالی که شاید به ذهن همه انسانها خطور کند. آن هم اینکه  آیا امکان دارد بعد از مرگ وخروج از عالم دنیا دوباره به دنیا بازگردیم؟  

دوست دارم که به سرعت به این سوال پاسخ ندهید وتا انتهای مطلب صبر کنید.

برای اینکه بتوانم ذهنیات خودم را به خوبی برایتان تشریح کنم نیاز به مقداری استفاده از فرضیات و احتمالات ذهنی است :

      فرض کنیم که بالاخره عمر ما هم مثل هر انسان دیگری به پایان رسید و از این دنیا رحلت کردیم و دیگر هیچ عملی از ما برنمی آید و زمان اعمال و کردار به پایان آمده و نوبت به حساب و کتاب  رسیده .و اگر هم قرار باشد خدای متعال با عدالتش با ما رفتار کند(که اتفاقا قرار هم بر این است) وای به حال من وامثال من که خوب می دانیم چه کاره ایم و چه کرده ایم. خلاصه بعد از حساب و کتاب و روشن شدن وضعیت بد ما نوبت به عذاب های الهی می رسد. حال باید چه کرد جز ناله و التماس به حاکم و مالک روز جزا؟ که بارالها ما را ببخش و از ما درگذر. خداوند متعال هم که اگر قرار باشد بی دلیل ما را بیامرزد که این همه حساب و کتاب  عبث می نماید و این با حکمت و عدالت خدا در تضاد است چرا که بالاخره دنیایی بوده و ومهلتی به ما داده شده و اعمالی از ما سرزده است. تنها راه چاره ای که به ذهن ما گنهکاران می رسد این است که یک مهلت دیگر از خدا طلب کنیم واز او بخواهیم که یک بار دیگر ما را به دنیا باز گرداند تا این بار اعمال خوب و حسنه انجام دهیم.

بالاخره با التماس زیاد ما واز آن جا که خداوند متعال رحمان ورحیم است با درخواست ما موافقت می کند و یک فرصت دیگر به ما می دهد و یک بار دیگر ما را به دنیا باز می گرداند. اما...

 

اما از آن جا که اگر با این شرایط  و پس از مشاهده وقایع آن عالم وسختی ها و مشقت های آن جا ما به دنیا بازگردیم قطعا در این دنیا دیگر گناه نخواهیم کرد و یا اصلا نمی توانیم با یادآوری آن عالم دوباره دست به گناه بزنیم و این امر با صفت عدالت و حکمت خداوند در تعارض است. بنابراین خداوند قبل از بازگرداندن ما به دنیا تمامی خاطراتی که از دنیا و برزخ و آخرت در ذهن ما نقش بسته را از ضمیرمان پاک می کند تا بدون هر گونه پیش زمینه به دنیا برگردیم ومعلوم شود که این بار چند مرده حلاجیم ...

 

دوستان عزیز امیدوارم خسته نشده باشید وبه دقت به این موضوع فکر کرده باشید اما مطلب هنوز تمام نشده و یک قسمت کوچک دیگر مانده است.   

  ادامه فرضیه... 

حال  به سرعت یک بار دیگراز ابتدا فرضمان را مرور می کنیم . فرض کنیم که  عمرمان تمام شد و در پیشگاه خداوند متعال به حسابمان رسیدگی شد و مستحق عذاب شناخته شدیم و ما هم از خدا درخواست یک مهلت دیگر کردیم و در این هنگام خداوند می فرماید که: " نه  اگر دوباره به شما فرصت داده شود باز هم به همان اعمال گناهتان می پردازید." اما ما باز هم التماس و اصرار می کنیم که خداوندا قول می دهیم که اگر به دنیا بازگردیم این بار کارهای شایسته وحسنه انجام  می دهیم وخداوند نیز پس از مشاهده این همه اصرار و التماس  پرده از حافظه ما بر می دارد و نشان می دهد که ما قبلا نیز در دنیا بوده ایم و پس از حساب وکتاب  با لطف خدا یک بار دیگر به دنیا بازگشته ایم و باز همان آش وهمان کاسه شده است ...

بحث را با این سوال به پایان می رسانم که از کجا معلوم است که این دنیای کنونی همان فرصت و مهلت دوباره خداوند متعال نباشد؟ اگر در پیشگاه الهی حاضر شدیم و معلوم شد که قبلا هم فرصتی داشته ایم و آن را هدر داده ایم آن وقت چه بایدکرد؟؟؟!!!

 ( بد نیست سری هم به آیه ۱۰سوره مبارکه غافر بزنید )

[ جمعه سی ام اردیبهشت 1390 ] [ 12:14 ] [ آتش ]

 

بحرین همان یوسف کنعانی ماست

بادست برادران به چاه افتاده ست

[ چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390 ] [ 19:25 ] [ آتش ]

 

ژاپن آماده ترین کشور جهان در مقابله با زلزله است!!!

ان الله علی کل شیء قدیر...

[ سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389 ] [ 0:47 ] [ آتش ]

 

دل بی تو درون سینه ام می گندد

غم راه مرا زهرطرف می بندد

امسال بهار بی تو یعنی پاییز

تقویم به گور پدرش می خندد

[ جمعه بیستم اسفند 1389 ] [ 10:48 ] [ آتش ]

آن قصر که جمشید در او جام گرفت

آهوبچه کرد و روبه آرام گرفت

بهرام که گور می گرفت این همه عمر

دیدی که چگونه گور بهرام گرفت!!!

 

 

جسد محمدرضا ۵مرداد۱۳۵۹ بیمارستان قاهره

[ پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389 ] [ 15:6 ] [ آتش ]

ایستاده مردن 

 

 بهتر از زانو زده زیستن است ...

 

[ یکشنبه هفدهم بهمن 1389 ] [ 0:15 ] [ آتش ]

امشب بدون هیچ شعر و متن و یا توضیحی فقط یک عکس می گذارم.عکس گل زیبای لاله...

[ دوشنبه چهارم بهمن 1389 ] [ 0:39 ] [ آتش ]

بدجور به کاه و یونجه وابسته شده !

پایش به طناب زندگی بسته شده !

---

افتاده به جیک جیک کردن حالا

گاوی که ز گاو بودنش خسته شده !!!

( ؟؟؟ )

[ پنجشنبه سی ام دی 1389 ] [ 14:30 ] [ آتش ]

 

روزگارم گله مندی شده است

من بگریم تو بخندی شده است

از دلم یاد نکردی شاید

عشق هم سهمیه بندی شده است !!! 

( ساجدی )

 

 

 

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

[ چهارشنبه بیست و دوم دی 1389 ] [ 8:44 ] [ آتش ]

 

[ یکشنبه بیست و یکم آذر 1389 ] [ 23:37 ] [ آتش ]

سینی به دست بود و سر کوچه دیدمش

با پرچمی که روی نگاهم کشیدمش

 

"آقا کمک کنید خدا خیرتان دهد"

او دم گرفته بود و من می شنیدمش

 

سیب رسیده ای جلوی باورم گذاشت

من هم بدون هیچ تعلل خریدمش

 

شب آمدم به خانه و آن سیب سرخ را

تقسیم کردم و بغل سفره چیدمش

 

حالا درخت سیب شده بارداده است

آن میوه ای که قبل محرم خریدمش

 

روزی هزاربارمرا شکر می کند

این کودکی که با غمتان آفریدمش

 

رفتم سراغ کودکم امروز مدرسه

سینی به دست بود و سر سفره دیدمش...

(علی اکبر لطیفیان)

 

[ یکشنبه چهاردهم آذر 1389 ] [ 22:8 ] [ آتش ]

در سوگ بهار خود کسی گریه نکرد

بر آخر کار خود کسی گریه نکرد

جز سنگ تراش پیر این آبادی

بر سنگ مزار خود کسی گریه نکرد

( میلاد عرفان پور )

[ شنبه ششم آذر 1389 ] [ 1:4 ] [ آتش ]

فهمیدن عشق را چه مشکل کردند

مارا ز درون خویش غافل کردند

انگار کسی به فکر ماهی ها نیست

سهراب بیا که آب را گل کردند !!

[ چهارشنبه دوازدهم آبان 1389 ] [ 22:54 ] [ آتش ]
نگاهی به به دخلش کرد.همیشه آرزو داشت برای یک بار هم که شده کفش های خودش را واکس بزند.اما هنوز وقتش نرسیده.چون باید خرج داروهای مادرش را در بیاورد.!!!

[ پنجشنبه ششم آبان 1389 ] [ 0:6 ] [ آتش ]

ما را کبوترانه وفادار کرده است

آزاد کرده است و گرفتار کرده است

بامت بلند باد که دلتنگی ات مرا

از هرچه هست غیر تو بیزار کرده است

 

 

[ یکشنبه دوم آبان 1389 ] [ 23:24 ] [ آتش ]
 
ای حاجت محتاج ترین ها آقا
ای ذکر دخیل بستنم یا آقا
 
یک لال کنار پنجره فولادت
یکدفعه صدا میزند...آقا...آقا
[ شنبه بیست و چهارم مهر 1389 ] [ 20:29 ] [ آتش ]
مردی داشت درپارک مرکزی شهر نیویورک قدم می زد که ناگهان دید سگی به دختر بچه ای حمله کرده است مرد به طرف انها دوید و با سگ درگیر شد. سرانجام سگ را کشت و زندگی دختربچه را نجات داد. پلیسی که صحنه را دیده بود به سمت آنها آمد و گفت :" تو یک قهرمانی"
فردای آن روز در روزنامه ها نوشتند:
" یک نیویورکی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد"
اما ان مرد گفت:" من نیوریورکی نیستم "
پس روزنامه های صبح نوشتند:
" امریکایی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد "
آن مرد دوباره گفت: " من امریکایی نیستم " 
از او پرسیدند:" خب پس تو کجایی هستی؟ " 
"من ایرانی هستم" 
فردای ان روز روزنامه ها این طور نوشتند:
یک تند روی مسلمان سگ بی گناه امریکایی را کشت !!!


[ سه شنبه بیستم مهر 1389 ] [ 16:5 ] [ آتش ]

قال الجواد(ع): من زارها فوجب له الجنة

[ شنبه هفدهم مهر 1389 ] [ 15:23 ] [ آتش ]
پکر نشسته بودم رو نیمکت پارک.

تو فکر بودم که؛ آخه چرا حاجتم برآورده نمیشه؟

که صدایی رشته افکارمو پاره کرد: آقا آدامس نمی خوای؟

گفتم : نه نمی خوام.

-آقا یه دونه؟

-یه دونه هم نمی خوام.

-گرون نیستا! دونه ای همش ۱۰۰ تومن!

-گفتم که نمی خوام.

-حالا یه دونه بخرین دیگه؟!

-ولم کن بچه جون! نمی خوام دیگه ، زوریه مگه؟

-آقا! خواهش می کنم! یه دونه که چیزی نیست، ببرین برا بچه تون!

اینقد گفت و گفت و گفت، که بالاخره ۳ تا ازش خریدم.

داشتم به چی فکر می کردم؟ حواس نمی ذارن که واسه آدم این بچه های سمج!

آها ؛ خدا دیگه، واقعا چرا جوابمو نمی ده؟؟؟

[ سه شنبه سیزدهم مهر 1389 ] [ 18:53 ] [ آتش ]
شهادت امام صادق(ع) تسلیت باد.

قبرستان بقیع قبل از تخریب توسط فرقه ضاله وهابیت

 

ضریح مزار مطهر ائمه بقیع(علیهم السلام) قبل از تخریب توسط فرقه ضاله وهابیت

[ یکشنبه یازدهم مهر 1389 ] [ 15:24 ] [ آتش ]

موقع نمازش که می شد، فرشته چپ و راست، عزا می گرفتند که چه کنند؛؟

إیاک نعبد» را جزء حرفهای خوبش بنویسند یا جزء دروغهایش؟»

 

 

برگرفته از مشترک مورد نظر

[ چهارشنبه هفتم مهر 1389 ] [ 16:15 ] [ آتش ]

 

ای آبشار نوحه گر از بهر چیستی؟

چین بر جبین فکنده ز اندوه کیستی؟

        

دردت چه درد بود که چون من تمام شب

سر را به سنگ می زدی و می گریستی؟!!!

 

( زیب النساء )

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد 

[ دوشنبه پنجم مهر 1389 ] [ 15:6 ] [ آتش ]
جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود.چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود٬تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی بخرد.او یک بسته بیسکوئیت هم خرید.

روی یک صندلی دسته دار نشست و در کمال آرامش شروع به خواندن کتاب کرد. کنار او یک بسته بیسکوئیت بود و مردی هم آنجا نشسته بود و روزنامه می خواند. وقتی که او نخستین بیسکوئیت را به دهان گذاشت٬ متوجه شد که آن مرد هم یک بیسکوئیت برداشت و خورد. خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت. پیش خود فکر کرد: بهتر است ناراحت نشوم.شاید اشتباه کرده باشد.

هر بار که او یک بیسکوئیت برمی داشت٬ آن مرد هم همین کار را می کرد. این کار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمی خواست واکنش نشان دهد. وقتی که تنها یک بیسکوئیت مانده بود٬پیش خود فکر کرد: حالا ببینم این مرد بی ادب چکار خواهد کرد؟ مرد آخرین بیسکوئیت را نصف کرد و نصفش را برای او گذاشت! این دیگه خیلی پررویی می خواست.! او حسابی عصبانی شده بود. کتابش را بست وسایلش را برداشت و به سمت محل سوارشدن رفت.

وقتی داخل هواپیما روی صندلی اش نشست٬ خواست کتاب را داخل کیفش بگذارد که ناگهان با کمال تعجب دید که بسته بیسکوئیتش آنجاست. بازنشده و دست نخورده. یادش رفته بود بیسکوئیتی را که خریده بود داخل کیفش گذاشته بود.

دیگر هواپیما به پرواز در آمده بود و فرصتی برای توضیح رفتارش و معذرت خواهی وجود نداشت...

[ پنجشنبه یکم مهر 1389 ] [ 1:51 ] [ آتش ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

بیایید کمی بیندیشیم...

یک شب آتش در نیستانی فتاد
سوخت چون اشکی که بر جانی فتاد
گفت آتش بی سبب نافروختم
دعوی بی معنی ات را سوختم...
امکانات وب
  • سه ساله
  • بازیچه